: تالار سایه
:
۰۱ آذر ۱۳۸۸ -
۲۷ آذر ۱۳۸۸ -
۱۹:۰۰
: آشا محرابی
من حرفی برای گفتن ندارم ...دنبالشو نگیر حکایت ناکامی های روابط انسانی بین دو زوج است نمایشی با چاشنی طنز . در این نمایش سینا رازانی ،الهام جعفر نژاد ،علا محسنی ،امیر جوشقانی ،نسیم ادبی وپریسا مقتدی ایفای نقش می کنند .
دراین نمایش علی زارعی به عنوان دستیار کارگردان ،مجید حمزه به عنوان طراح صحنه حضور دارند .
نمایش من حرفی برای گفتن ندارم ....دنیالشو نگیر همه روزه بجز شنبه ها ساعت 19 وبه مدت 75 دقیقه درتالار سایه مجموعه تئاتر شهر به صحنه می رود .
اجرای نمایش من حرفی ندارم ......پنج شنبه و جمعه ها دو اجرایی است اجرای اول ساعت 19 و اجرای دوم ساعت 21
: ۵,۰۰۰
امتیاز: 2.83 از 5
( 12 امتياز دهنده )



نوشته : م.ع.رحمتی زاده
در روزهای جاری و در سالن سایه مجموعه تئاتر شهر شاهد تئاتر "من حرفی ندارم ... دنبالشو نگیر !" به کارگردانی سرکار خانم آشا محرابی هستیم ؛ این کار اقتباسی است از دو داستان کوتاه آلبرتو موراویا به نامهای "من حرفی ندارم" و "دنبالشو نگیر" که برگردان نمایشی آن توسط فرهاد نقدعلی صورت گرفته است . در سطرهای پیش رو برآن شدم که از موراویا و این دو داستان کمی سخن بگویم.
دو داستان حاضر از سری شماره یک مجموعه "داستان های رمی" نوشته موراویا است . کتابی که بعد از بیست و دو سال با ترجمه رضا قیصریه دو سال پیش تجدید چاپ شد و به بازار آمد و دوباره توانست مخاطب خود را جذب کند . کتاب تجدید چاپ شده حاضر که نام یکی از داستان ها نیز برآن انتخاب شده (داستان من حرفی ندارم) ، جلد اول از مجموعه داستانهای رمی موراویاست .
"داستان های رمی" برای اولین بار در روزنامه -لاستامپا- و –کوریه ره دلا سرا- چاپ شد و سپس موراویا تصمیم گرفت آنها را جمع آوری کند و در دو کتاب عرضه کند . انگیزه اصلی نوشتن داستان های رمی به قول خود نویسنده توجه و علاقه وی به آثار جوآکینو بلّی شاعر و غزلسرا و طنزپرداز اهل رم است . در واقع موارویا سعی کرد مفهوم نوشته های منظوم بلٌی و آنچه در توصیف کوچه پس کوچه های رم به شعر گفته بود را به رشته نثر در زمانه قرن بیستم درآورد .
آلبرتو موراویا که نام اصلی اش پینکرله است در طول عمر خود آثار فراوانی را پدید آورد مانند داستان های رومی که جزء اثرهای مهم اوست و دیگر رمان "دنباله رو" است ، داستانی که شاید آن را برداشت فیلسوفانه ای از جنایت و مکافات دانست و جز شاهکارهای ادبیات معاصر ایتالیاست . این دو یعنی "داستان های رمی" و "دنباله رو" محبوب ترین آثار وی هستند .
بیشتر آثار موراویا در حال و هوایی متفاوت با مجموعه داستان های رمی است . شیوه روایتی و چاشنی طنزی که در این مجموعه به کار رفته است به حدی ظریف و زیباست که خواننده را مجذوب خود می کند . موراویا سبک روایتگری خاص خودش را دارد. رمانها و داستانهای بلند او همواره با رویکردی تراژیک نوشته میشوند، اما داستان رومی جنبههایی از طنز دارد و این باعث شده تا این کتاب اثری متفاوت از سایر آثار این نویسنده باشد .
شیوه روایتی موراویا شبیه به شیوه روایت گری داستان های شرقی مانند هزار و یک شب است که از مقوله "داستان در داستان" الهام می گیرند .
رد پای این نوع روایت به وضوح در آثار موراویا و به خصوص داستانهای رمی مشخص است .
اگر در هزار و یک شب شهرزاد قصه گو داستان ها را با لحن زیبا و لطیف خود پشت سر هم تعریف می کرد در داستان های رمی نیز می توان دید که در هر داستان شخص اولی وجود دارد که برایمان قصه گویی شخصی می کند .
داستانهای رمی شیوه مشخصی از بیان را در خود دارد که شاید تا حدی داستایفسکی گونه بوده و از شیوه وی وام گرفته است و آنرا به خوبی پرورش داده ؛ چنانچه گونه دیگر آن را در رمان "دنباله رو" می بینیم .
روایت هر داستان از دید یک شخص یا به عبارتی از دید اول شخص محاسن بسیار دارد و بزرگترین حسن آن این است که انگیزه روایت داستان و هدف داستان را در ابتدای روایت آن لو نمی دهد ، چنانچه نویسنده مبتدی باشد اگر از شیوه دانای کل استفاده کند کارش در پنهان کردن انگیزه داستان (به طوری که تا انتهای داستان نتوان حدس زد چه بوده است) سخت تر می شود و از این رو به نویسندگان جوان و نوپا توصیه می شود که زاویه دید داستان خود را اول شخص انتخاب کنند که راحت تر بتوانند زمان بازگشایی گره داستان را توسط خواننده طولانی تر کرده که سرانجام ، این کار باعث جذابیت داستان شود .
این مطلب بر روی "داستان های رمی" آلبرتو موراویا تا حدی صدق می کند ؛ وی با زاویه دیدی که برای داستانهایش انتخاب کرده توانسته مخاطب را با داستان درگیر کند و علاوه بر آن به دنبال انگیزه روایت در سطرهای داستان باشد .
او در داستانهایش فساد اخلاقی ، ناکامی های اجتماعی و جنسی و نکبت های دوران فاشیسم ایتالیا را منعکس کرده است . زبان نوشتاری وی بسیار قوی است ؛ آثار وی بی پیرایه ، سرگرم کننده و از نظر روانشناسی ، تحلیلی است و از فرمالیسم رایج در دوران خود دوری جسته است .
آلبرتو موراویا جزء مهمترین داستان نویسان معاصر ایتالیاست و در نظر من بسیار مهمتر از ایتالو کالوینو است . در داستانهای رمی ، وی با زبانی ساده و مردمی بدون آنکه حتی از گویش رمی استفاده کند نه تنها از جایگاه فخیم زبانی خود پایین نیامد بلکه توانسته با چنین شیوه ای قصه های بسیاری که در کوچه های شهر رم که در هر خانه ای ممکن است رخ دهد را به رشته تحریر درآورد ؛ آنچه در این مجموعه اهمیت بیشتری دارد ، محیط و شخصیت هایی است که در آن زندگی می کنند . زبان گفتگو مرحله بعدی است و حتی نسبت به کل موضوع اهمیت چندانی ندارد . بنابر این می توان گفت در مجموع در این داستان ها یک مکان داریم و چند شخصیت که در آن مکان ها توصیف می شوند و همین امر باعث بیان معضلات اجتماعی و روابط انسانها می شود . وی مسائل اجتماعی را به حدی خوب بیان می کند که گویی یک جامعه شناس است که رویکردی گاه روانشناسانه و گاه فیلسوفانه به اطراف خود دارد . او درد جامعه و افراد آن را می بیند ، درک می کند و خود را جای انسانهای همین شهر قرار داده و سرگذشتشان را بازگو می کند .
با این که داستان ها آکنده از طنزند ، اما طنزی تلخ دارند . بسیاری از شخصیت ها آدم های حاشیه اجتماع اند ، روزمره اند ، از صدقه زندگی می کنند و گاه بی سر پناهند . در کل این مجموعه داستان ها دارای بار مفهموم اجتماعی بالایی هستند که به اندازه خود تاثیر گذارند .
در دو داستان حاضر نیز شاهد همین امور هستیم . داستان " دنبالشو نگیر " به روایت مردی است که اکنون زنش او را ترک کرده و با خود درگیر است که بفهمد چرا زنش وی را تنها گذاشته . مردی که خصوصیاتش به زنها شبیه تر است تا مردها ؛ عاشق آشپزی ، رفت و روب، ظرف شستن ، اطو کردن و دوخت ودوز است و به شدت حساس نسبت به پاکیزه بودن اطرافش ، زنش را به شدت دوست دارد اما به علت رفتارش و آنچه به غلط از زنش پنداشته موجب آن شده که آنیزه ،همسرش، او را ترک کند . او در طول دو سال زندگی مشترکش به جای زنش فکر کرده ، حتی مهلت فکر کردن برای آنکه بفهمد کدام لباس را دوست دارد یا نه به وی نداده . هر چیز که لازم داشته را برای او فراهم کرده و اجازه نداده دست به سیاه و سفید بزند و حتی یکبار هم از او سوال نکرده آیا او اینگونه می خواهد یا نه ؟ به غلط تصور می کرده به علت خصوصیات اخلاقی منحصر به فردش می تواند شوهری نمونه برای یک زن باشد و اصولا از صحبت های آنیزه نتایج اشتباه می گرفته ؛ اما افسوس که آنیزه از چنین رفتاری خسته می شود و می رود . در واقع آنیزه نه تنها هیچ وقت مخالف حرف های او حرفی نمی زد ، بلکه اصلا حرفی نمی زد و به عبارتی این آلفردو است که با پرحرفی ها و نتیجه گیری هایش مهلت حرف زدن را از او می گیرد . آنها در طول زندگی مشترکشان هیچ جدل و بحثی را نداشتند و به ظاهر همه چیز خوب و خوش بوده است . در حقیقت بین آنها یک عدم تطابق واقعی بود که سرآخر باعث می شود آلفردو تنها بماند و حتی نفهمد که برای چه زنش او را ترک کرده و از هر که می پرسد نیز به او می گوید دنبالشو نگیر .
در داستان دوم "من که حرفی ندارم" شاهد روایت مردی هستیم که زندگی مشترکش را با بازگویی ماجرای شب عروسی اش و اختلافشان بر سر تعداد مهمان ها شروع می کند و همین طور دعواهایشان پیش می رود تا جایی که از همدیگر متنفر می شوند و می فهمیم آدله همسر وی زنی است خودرای با تفکری مستقل که دوست دارد حرف خودش را به کرسی بنشاند ، دقیقا همان صفتی که جینو شوهر او نیز دارد و همین امر باعث مشاجره و دعوا بین آنها می شود تا جایی که به دور از واقعیت تنها به رد یکدیگر برمی آیند و اگر مثلا یکی از آنها بگوید روز است دیگری می گوید شب است . در این میان جینو به طور اتفاقی جولیا دوست قدیمی اش (که اتفاقا به جینو نیز علاقمند بوده است و یکبار از طرف جینو بابت ازدواج پاسخ رد شنیده بود ) را می بیند . جولیا دختری است سر به زیر که همه چیز را بدون چون و چرا قبول می کند و به خاطر همین مساله جینو وی را به علت اینکه از خود استقلال نداشت ترک کرد و حالا بعد از سالها که دوباره فکر میکند و رابطه اش را با زنش می بیند افسوس می خورد که چرا آدله را به جولیا ترجیح داده بود .
مشاجر ها بین جینو و آدله سرآخر باعث آن می شود که یک روز که رفته بودند شنا و قایق سواری در وسط دریا دعوایشان بالا گرفته و هر دو به آب بیافتند و سرانجام آدله بمیرد و جسدش نیز پیدا نشود . یکسال بعد جینو با جولیا ازدواج می کند . جولیا فردی است مطیع شوهر و همیشه می گوید "من که حرفی ندارم" و ظاهرا از این پس ، این دو ، زندگی پر از توافقی را دارند !!!!!!!
وجه اشتراک این دو داستان بسیار زیاد است و البته وجه اشتراک داستانهای دیگر نیز از مجموعه داستانها رمی با یکدیگر به همینگونه زیاد است .
در داستان اول به علت "حرف نزدن" بین زوجین اختلاف پیش می آید و در داستان دوم به علت "حرف زدن" .
شیوه روایتی که این دو داستان را در یک نمایش دو اپیزودی به هم مرتبط کرده است بسیار جالب بوده و بدان گونه است که این دو خانواده در دو خانه رو به رو به هم هستند و پل ارتباطی اشان پنجره ای است که رو به هم باز می شود و ما زمانهای کنار رفتن پرده در نمایش اول را همزمان در نمایش دوم خواهیم دید و برعکس ؛ که انگار دو نمایش در آنِ واحد انجام می شود و ما با تاخیر ، هر یک را به اقتضای صحنه ای ،جداگانه شاهد خواهیم بود .
در ادامه نیز شیوه مردن آدله (در نمایش دوم) توسط پدر آلفرد (در نمایش اول) به طور اتفاقی باعث می شود این دو ماجرا با هم تلاقی پیدا کنند و به گونه ای سطحی ادغام شوند .
این شاید همان هدف نویسنده بوده است که به شکل عالی در این نمایش شاهدش هستیم ؛ اتفاق هایی که در هر یک از خانه های شهر رم و در هر کوچه ای رخ می دهد مبدا و منشا داستان های رمی است ؛ مسائلی که با بطن جامعه در تماس است و عینیت پیدا می کند را می توانیم حتی در دو خانه مجاور یکدیگر به دو گونه مختلف ببینیم . کسی که در خانه کوچکی در یکی ازمحله های شهر رم ساکن است با مشکلات بسیاری دست و پنج نرم می کند و شاید حتی نداند در خانه کناری اش فرد دیگری نیز مشکلات سخت خود را با خودش تکرار می کند .
شیوه کارگردانی ، برگردان و ادغام این دو داستان در قالب یک نمایش نامه اقتباسی فوق العاده و به شدت سبک منحصر به فردی بود که می توان از این بابت از سرکار خانم محرابی قدردانی کرد . حتی ایرانیزه کردن دیالوگ ها و اتفاقات نیز جالب توجه بودند . قبل از دیدن اثر فکر نمی کردم نمایش در چنین سطحی ارائه شود اما با اتمام آن نظرم به کلی برگشت .
----------------------------------------------
پانوشت : با نگاهی اندک به مقدمه "داستان های رمی"
ای کاش متن نمایشنامه ها نیز روی سایت منتشر بشند. خیلی حیف. یک نفر ماه ها فکر میکنه و تجربه سالها را تبدیل به یک تاتر میکنه اما بعد از اجرا هیچ اثری از نمایش نمیشه پیدا کرد.
بعضی نمایشنامه ها ممکنه کتاب بشن اما فوقش تیراژشون 1000 تاس که به دست کسی نمیرسه.
چرا ما اینقدر راحت همه چیزو از دست میدیم؟
حتی یه نمایشنامه خوبو!
ممنون میشم پاسخ بگیرم
جدا به یادموندنی شد.
دستون درد نکنه.
اگه این کار عملی بشه واقعا عالی میشه...
روابط عمومی عزیز آیا امکان دیدن این نمایش رو برای اعضای باشگاه تماشاگران فراهم می کنید؟ممنون میشم تو این زمان کم باقی مانده از این اجرای زیبا امکان دیدن این نمایش رو برای اعضاتون فراهم کنید.
اما این تئاتر به من مخاطب توهین کرد و من دوست داشتم به عنوان اولین تجربه ی تئاتریم یک کار بهتر و با محتوا تری ببینم... امید وارم تجربه ی بعدی بهتر باشه....
با احترام به خانم محرابی و با یادآوری بازی درخشان ایشان در تله تئاتر «مسافرخانه سعادت» که واقعا در انتخاب بنده و همسرم برای دیدن تئاتری که ایشان کارگردانیش را به عهده داشت مؤثر بود و باعث شد زمانی که وارد سالن شدیم و با انبوهی از تماشاگران بدون صندلی مواجه شدیم به این نتیجه برسیم که انتخاب درستی را انجام دادهایم، باید بگویم که تئاتر ایشان به ویژه در اپیزود دوم ناامیدکننده بود.
ضمن تأیید نسبی نظرات دوستان در باره موسیقی، دکور، بازی برخی بازیگران و ... همانطور که یکی از دوستان هم اشاره کردهاند، اپیزود اول نسبتا زیبا و جذاب بود و کاش خانم محرابی در انتخاب بازیگران اپیزود دوم دقت بیشتری میکرد تا مجبور نباشد برای پر کردن این خلاء از شوخیهای (با عرض معذرت) مستهجن و خجالتآور استفاده کند. (شاید هم این موضوع ارتباطی به کارگردان و بازیگر نداشته و باید نویسنده را مورد مؤاخذه قرار داد اما به هر حال این کار به نام کارگردان ثبت شده و نقاط قوت و ضعف آن نیز متوجه ایشان است. بنابراین ایشان باید وسواس بیشتری در این زمینه و حتی در صورت لزوم در باره اصلاح متن به خرج میدادند).
هرچند امکانات سالن سایه برای تغییر دکور محدود است اما دکور اپیزود دوم صرفا با برداشتن و یا جابجایی برخی لوازم اپیزود اول شکل میگرفت که به نظر میرسید سادهترین راه حل انتخاب شده بود نه بهترین.
استفاده مکرر از یک شوخی مبتذل (آن هم از آن دسته شوخیهایی که تا کنون در هیچ یک از تئاترها بااین صراحت ندیده بودم)به ویژه در اپیزود دوم باعث شده بود تا گاه و بیگاه برخی تماشاگران هم در حین اجرای نمایش همان شوخی را با صدای بلند تکرار کنند. این امر باعث شده بود تا احساس ناخوشایندی از تماشای این تئاتر به انسان دست بدهد.(البته معمولا زمانی که کسی از لفظ انسان در اظهار نظرهایش استفاده میکند منظورش شخص شخیص خودش است که فکر میکنم در اینجا نیز صادق است و ممکن است به خیلیها در سالن این حس دست نداده باشد.)
ناگفته نماند مجموع عوامل یاد شده، در کنار تماشای تئاتر از ردیف دهم تالار سایه در حالیکه باد سردی از کانال پشت سر در تمام مدت اجرا به داخل میوزید (و حتی یکی از تماشاگران را وادار کرد که نمایش را ایستاده اما در جای گرمتری دنبال کند) باعث شد تا خاطره تلخی از تئاتر در ذهنمان باقی بماند؛ و تبعات آن هم در جسم(سرفههای بدی که پس از دوـ سه هفته مداوا تازه چندروزی بود موفق به درمان آن شده بودم و مجددا عود کرد و تقریبا 20 ساعت است که مداوم سرفه میکنم.)
حتما ببینید عالی بود
نوآوری در اجرا، بازی های بسیار خوب بازیگران خصوصا خانم جعفر نژاد از ویژگی های خوب این نمایش هستند. صحنه رویارویی پدر و پسر چیزی را به نمایش اضافه نمی کند. به عنوان یک نمایش طنز، بار طنز را تماشاگران بیش از نمایشنامه به دوش می کشند و اگر به عنوان اثری روانشناختی به نمایش نگاه کنیم هم داستان و هم بازی ها مناسب هستند.
سپاس
شاید به واقع نکته قابل تقدیر در این اجرا بیش از بازیها ، شیوه ادغام این دو داستان از مجموعه داستانهای رمی ست . به خصوص برای کسانی که پیش از این نمایش ، متن داستان ها را خوانده و به نحوی با این مجموعه آشنا بوده اند این مسئله محسوس تر خواهد بود .
در بخشهایی از نمایش با حرکات بازیگران، طنز داستان رنگ سبکی و بی محتوایی به خود میگیرد و این جای تاسف است .
سپاس
عالی بود.
موسیقی دکور بازی دوستان همه و همه عالی بود.
انتخاب بازیگر خوب بود و همه خسته نباشید.
دو اپیزود خوب و روان اجرا شد. بایستی بگم که بازیهای الهام جعفرنژاد، امیر جوشقانی و علا محسنی فوق العاده دوست داشتنی بود.
و جا داره در آخر تشکر ویژه از خانم محرابی به خاطر این کار به یاد موندنی داشته باشم.